![]() |
از محضر استا د تا به خدا |
![]() |
| داستانهای عرفانی واخلاقی از زبان عارفان |
|
با چهل روز نماز به مقام ملكوتى رسيد(درس دوم)
|
|
افکارم لحظه ای منو رها نمی کرد.باسکوت استاد میل به دانستن وعطش پرسیدن درمن بیشتر می شد دلم می خواست بااستاد صحبت کنم ولی ادب حضوراستاد مانع می شد که خودشروع به گفتن کنم مدتی به همین منوال گذشت وفقط سکوت بود وسکوت.... می خواستم باسوالاتم ذهن پریشانم راآرام کنم نگاهی به من کردندومثل همیشه تبسم شیرینی کرد مثل اینکه پی به افکارم برده بودند ازمن سوال کردند که چه می خواهی بدانی؟ گفتم برایم سخن بگویید شمامی دانید نیاز درمن غوغاکرده وعطش دانستن مراازخودبی خودکرده بامن ازراز نماز بگویید ازمعیادگاه عاشقان و......دیگرنتوانستم ادامه دهم وچشم دوختم به او استاد باآن روح بلند خود وآن تواضع همیشگی اینطورسخن گفتند:برایت می گویم فرزندم بله از نماز می گویم پس چشم وگوش وهمه جوارح بدنت راتبدیل به دلت کن ودلت رابکجا به من بسپار نماز : محكم ترين رشته الفت بين بندگان و خداست ، و واى بر آن بدبختى كه از اين پيوند پر صفات الهى جداست ، و حيات و زندگيش از نور اين عبادت پر قيمت بى بهره است . نماز : واقعيتى است كه خداوند مهربان از باب عشق و محبت از انسان خواسته ، و نورانى ترين حكم در شبستان حيات بندگان شايسته الهى است . نماز : ريسمان اتصالى است ، كه همه هستى ، و موجوديت آدمى را ، به ملكوت پيوند داده ، و مانند اين رشته پر ارزش و منبع فيض ، برنامه را براى ايجاد ارتباط بين بشر و حق مطلق نمى توان يافت برای مدت کوتاهی سکوت کردند وباز ادامه دادند که معجزه ای از نماز برایت می گویم خوب گوش کن ومن تمام وجودم رابه استاد سپردم تا اومرابه روح نماز متصل کند واو اینگونه آغاز سخن کرد كنار مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه ، نيازمند به مسجدى آبرومند ، جهت عبادت زائران و طاعت مطيعان ، و تدريس مدرسان بود . قرعه اين فال الهى به نمام خانمى ديندار و آگاهى دلسوز ، موسوم به گوهرشاد خانم همسر شاهرخ ميرزا افتاد . او تمام خانه ها و زمين هاى اطراف را جهت ساختن مسجد خريد ، تنها يك پيرزن حاضر نشد محل مسكونى خود را بفروشد در حاليكه منزل او وسط مسجد مى افتاد ، گوهرشاد خانم از خريد آن منصرف شد ، زيرا نمى خواست در ساخته شدن مسجد به احدى كمترين ظلمى شود . پس از ساخته شدن مسجد ، آن پيرزن هم خانه خود را بعنوان محل عبادت وقف كرد و ساليان دراز در وسط مسجد گوهرشاد به نام مسجد پيرزن تجلى داست . از طرفى دستور داد ، در آوردن مصالح ساختمانى ، كسى حق ندارد حيوان باركشى را تند براند ، يا با تازيانه و چوب بزند ، علاوه دستور داد در مسير آورده شدن مصالح ساختمانى جهت حيوانات باربر ، آب و علوفه بگذارند ، و به معماران و استادكاران دستور داد با كارگران و زيردستان در كمال محبت رفتار كنند و به زيردستان خود در برنامه كار تحكم نكنند و سعى كنند كارگران را در كميت كار آزاد بگذارند . آرى ، براى ساختن خانه خدا ، بايد تمام جهات حقوق خدائى و مردمى را رعايت كرد به همين خاطر است كه اين مسجد يكى از پر بركت ترين مساجد روى زمين است ، و ساعتى در شبانه روز نيست مگر اينكه خداوند مهربان ، در آن مسجد بوسيله مردم و اولياء خدا بوسيله نماز و قرآن و دعا و تعليم و تعلم عبادت نشود . در هر صورت مسجد شروع شد ، گوهرشاد خانم هر چند روز يكبار جهت سركشى به ساختمان به محوطه كار مى آمد و دستورات لازم را به معماران و استادكاران مى داد . روزى براى سركشى ساختمان آمد ، باد مختصرى وزيدن گرفت ، گوشه چادر خانم بوسيله باد كنار رفت . يكى از عمله ها چهره او را ديد ، دلباخته آن زن شد . جرأت اظهار نظر براى او نبود ، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند ، عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت ! ! دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد ، پرستارش تنها مادر دردمندش بود . طبيب از علاج او عاجز شد ، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد ، فرزند چاره اى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند . مادر ساده دل و ساده لوح ، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه كرد ، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفلت اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مى رود ، و در قيامت دامن ترا جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت . گوهر شاد خانم ، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت ، چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم ، آنگاه گفت اى مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم ، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى ، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست ، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى ، و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را ، بعنوان مهريه من قرار دهى . مادر ، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت ، پسر از شدت تعجب خيره شد ، و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت ، و پيش خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم . در هر صورت به محراب عبادت رفت ، چهل شبانه روز نماز خواند ، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم ، ولى بتدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد . پس از چهل شبانه روز ، نماينده گوهرشاد خانم ، به محراب عبادت آمد ، تا از حال او خبردار شود ، چون با او سخن گفت ، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد ، گفت من نماينده گوهرشاد هستم ، جهت خبر گرفتن از حال تو و گزارش به خانم آمده ام ، گفت به خانم بگو من نمى تونم براى رسيدن به وصال تو ، دست از محبب واقعى عالم حقيقى جهان بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 15:46 توسط نیایش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
...هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز روبه روی
تو و مناجات با تو خواب را فرستادی سراغم و حال مناجات را از من گرفتی هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست می کنم گفتم می روم آنجاهایی که اهل توبه و انابه می روند یک اتفاقی افتاد یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم مولای من ! شاید مرا از درت رانده ای شاید از بندگی ات دورم کری شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمی آورم تبعیدم کرده ای شاید دیدی به تو پشت کرده ام خشمگین شده ای شاید دیدی حرفها و کارهایم مثل دروغگو ها شده مرا انداخته ای دور شاید دیدی شکر همان نعمتهایی که دادی هم نمی کنم دیگر محرومم کردی شاید دیدی دور و بر دانایان نمی گردم برای همین رهایم کردی شاید مرا میان بی خبرها و دنیادوست ها دیدی به همین دلیل ، از مهربانی ات ناامیدم کردی شاید دیدی دور و بر خوش گذران ها می پلکم حساب مرا هم با آنها یکی کردی شاید هم دورم کردی ، چون نمی خواهی صدایم را بشنوی شاید این مکافات گناهان من است یا مجازات بی حیایی هایم ولی اگر ببخشی ، چیزی نمی شود قبل از من خیلی ها را بخشیده ای |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
دریچه ای بسوی ملکوت قرآن وقرآن درمانی متقین جوانان باتقوا به سوی افق چشمان سرخ انتقام پهلوی شکسته لحظه حریم دل عتیقه جات عشق واقعی قرآن دردلهاي منتظر |
|
RSS
|