تبليغاتX
از محضر استا د تا به خدا
از محضر استا د تا به خدا
داستانهای عرفانی واخلاقی از زبان عارفان
تاریخچه نماز( درس اول)

صبح وقتی برای اقامه نماز آماده شده بودم ومی خواستم که به معبد عاشقان بروم دراین اندیشه بودم که فلسفه نماز چیست؟ من که به این مسله واقفم  که پروردگارمن هیچگونه نیازی به نماز من نداردویقین به بی نیازی خداوند دارم پس تاکید واصرار بزرگان وعارفان برنماز چیست؟

 

احساس کردم اندیشه ام خلاف است منم که درعین نیازم ولی چرااین نیاز رادرک نمی کنم وای خدای من اگر من نیاز محضم پس چرا.....

 

اندیشه ام رابااستاد درمیان گذاشته ام واز ایشان خواستم که ازراز نمازدرآیینه تاریخ برایم بگویند.استاد مثل همبشه باقیافه مهربان وتبسمی دوست داشتنی باصبر وحوصله اینطور به من پاسخ گفتند

 

تاریخچه نماز این  است كه مسئله نماز از جانب حضرت ذوالجلال به عنوان عبادتى بزرگ ، و طاعتى عظيم در عصر حضرت آدم ابوالبشر مطرح شده  و پروردگار عزيز آئين و مكتب مربوط به آدم را همراه با نماز قرار داده است باتعجب پرسیدم چگونه؟

 

استاد پاسخ دادند: آدم پس از اينكه بر اثر نزديك شدن به درخت ممنوعه از بهشت رانده مى شود ، و به زمين هبوط مى كند ، به مدت چهل شبانه روز در كوه صفا واقع در مكه نزديك به محل بيت الله اقامت مى نمايد .

 

درآن مدت به خاطر دورى از بهشت ، در حالى كه سر به سجده داشت سرشك از ديده مى سفت ، و به خاطر دورى از جنت و بخصوص دچار شدن به مقام فراق از محبوب به شدت مى گريست ! !

 

او شب و روز سر به زانوى غم داشت ، و آتش دل در سرشك ديده آشكار مى ساخت ، و گاهى پیشانی بر خاك درگاه حضرت معبود سائيده به عنوان اظهار فقر و عجز در پيشگاه آن غياث مستغيثين ناله ها می کرد

 

به فکر فرورفتم استاد که منودرفکردید بامهربانی پرسید به چه فکر می کنی؟ گفتم استاد عزیز چرا حضرت آدم انقدربی تابی می کرد چراراضی نبود به رضای خدا......

 

استاد درجواب گفت: اوراضی بود ولی چون لذت قرب راچشیده بود طاقت فراق نداشت........

آن چنان از عمق دل ناله كرد ، و خاك زير صورت ، از اشك ديده تر نمود كه امين وحى بر او نازل شد ، و سبب ناله جانسوز او را از او پرسيد ؟ در پاسخ فرشته حق گفت :

 

چرا نگريم ، براى چه ننالم ، كه من بايد تا جان در بدن دارم در آتش اشك بسوزم  و از حسرت جان بكاهم ، مگر نه اين است كه مولاى عزيز من ، و يار دلنواز من حضرت حق بخاطر عصيان من مرا از جوار قرب بيرون كرده و از بهشت عنبر سرشت خود كه جايگاه عزيزان اوست رانده و از پيشگاه رحمت بى نهايتش محروم نموده و جايم را بر فراز خاك تيره در اين بيابان پر از سنگ و خار قرار داده ، و از من ضعيف ناتوان ، و فقير دل شكسته روى برگردانده .

بر من است كه تا مى توانم بنالم ، و تا قدرت دارم اشك بريزم ، و در آتش حسرت و اندوه و پشيمانى بسوزم ! !

 

فرشته وحى به او گفت :

به پيشگاه لطف حق برگرد ، و وجود خويش را به زينت توبه بياراى ، كه تو به جبران كننده گناه گذشته است ، و علت جذب عنايت حق به سوى تائب ، رو به پيشگاه او كن و با زبان حال و قلبى سوزان به حضرت او عرضه بدار :

 

خداوند مهربان چون اراده آدم را بر جبران گذشته راسخ ديد ، و ميل او را به بازگشت و توبه ، ميل حقيقى يافت ، قبه اى از نور كه جايگاه بيت را مشخص مى كرد ، و تابش نورش حدود جغرافيائى حرم را معلوم مى نمود ، فرو فرستاد ، و به امين وحى فرمان داد محل بيت را نشانه گذارى كند .

چون بوسيله آن نور الهى ، محل بيت و حدود و حرم معلوم شد ، فرشته وحى از آدم خواست آماده شود ، تا مراسمى را به جاى آورده و در ضمن آن مراسم دست نياز به سوى بى نياز براى توبه بردارد .

آدم روز اول ذوالقعده هبوط داشت ، و پس از طى مقدماتى روز ترويه برنامه لازم را شروع كرد .

پدر آدميان به فرمان فرشته وحى ، غسل كرد و احرام بست ، پس از آن در روز

هشتم ذوالحجة به سرزمين منى رفت و دستور گرفت كه شب را در منى بماند .

 

صبح روز نهم به عرفات آمد در حالى كه زبان پاكش مترنم به تلبيه بود ، آفتاب عرفات از ظهر مى گذشت ، امين وحى به او گفت از ادامه تلبيه خوددارى كن ، و دو مرتبه خود را به غسل زينت ده و مشغول نماز عصر شو ، پس از نماز خواندن ، فرشته حق به وى گفت در اين سرزمين بپاخيز ، چون برخاست كلمات توبه را به دستور حق به وى تعليم كرد ، آنگاه آدم به شرف با عظمت توبه ، پس از اداى فريضه عصر مشرف شد ، و عظمت از دست داده را بازيافت .

 

دراینجا استاد سکوت کردند ومرا باهزاران سوال که درذهنم پرآکنده شده بود رها کردند به محض اینکه خواستم سوال بعدی رامطرح کنم ودهان گشودم استاد امربه سکوت کردند

 

استاد گفتند: برای امروز کافیه خوب فکر کن وببین چه چبری باعث شد که توبه حضرت آدم پذیرفته شود.خوب فکر کن ونتیجه رابه من بگووازمن جداشدند.

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 12:37  توسط نیایش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
...هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز روبه روی
تو و مناجات با تو
خواب را فرستادی سراغم
و حال مناجات را از من گرفتی
هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست می کنم
گفتم می روم آنجاهایی که اهل توبه و انابه می روند
یک اتفاقی افتاد
یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم
مولای من !
شاید مرا از درت رانده ای
شاید از بندگی ات دورم کری
شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمی آورم
تبعیدم کرده ای
شاید دیدی به تو پشت کرده ام
خشمگین شده ای
شاید دیدی حرفها و کارهایم مثل دروغگو ها شده
مرا انداخته ای دور
شاید دیدی شکر همان نعمتهایی که دادی هم نمی کنم
دیگر محرومم کردی
شاید دیدی دور و بر دانایان نمی گردم
برای همین رهایم کردی
شاید مرا میان بی خبرها و دنیادوست ها دیدی
به همین دلیل ، از مهربانی ات ناامیدم کردی
شاید دیدی دور و بر خوش گذران ها می پلکم
حساب مرا هم با آنها یکی کردی
شاید هم دورم کردی ، چون نمی خواهی صدایم را بشنوی
شاید این مکافات گناهان من است
یا مجازات بی حیایی هایم
ولی اگر ببخشی ، چیزی نمی شود
قبل از من خیلی ها را بخشیده ای


نوشته های پیشین
دی 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
دریچه ای بسوی ملکوت
  قرآن وقرآن درمانی
  متقین جوانان باتقوا
  به سوی افق
  چشمان سرخ انتقام پهلوی شکسته
  لحظه
  حریم دل
  عتیقه جات
  عشق واقعی
  قرآن
  دردلهاي منتظر
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان