![]() |
از محضر استا د تا به خدا |
![]() |
| داستانهای عرفانی واخلاقی از زبان عارفان |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:4 توسط نیایش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
...هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز روبه روی
تو و مناجات با تو خواب را فرستادی سراغم و حال مناجات را از من گرفتی هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست می کنم گفتم می روم آنجاهایی که اهل توبه و انابه می روند یک اتفاقی افتاد یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم مولای من ! شاید مرا از درت رانده ای شاید از بندگی ات دورم کری شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمی آورم تبعیدم کرده ای شاید دیدی به تو پشت کرده ام خشمگین شده ای شاید دیدی حرفها و کارهایم مثل دروغگو ها شده مرا انداخته ای دور شاید دیدی شکر همان نعمتهایی که دادی هم نمی کنم دیگر محرومم کردی شاید دیدی دور و بر دانایان نمی گردم برای همین رهایم کردی شاید مرا میان بی خبرها و دنیادوست ها دیدی به همین دلیل ، از مهربانی ات ناامیدم کردی شاید دیدی دور و بر خوش گذران ها می پلکم حساب مرا هم با آنها یکی کردی شاید هم دورم کردی ، چون نمی خواهی صدایم را بشنوی شاید این مکافات گناهان من است یا مجازات بی حیایی هایم ولی اگر ببخشی ، چیزی نمی شود قبل از من خیلی ها را بخشیده ای |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
دریچه ای بسوی ملکوت قرآن وقرآن درمانی متقین جوانان باتقوا به سوی افق چشمان سرخ انتقام پهلوی شکسته لحظه حریم دل عتیقه جات عشق واقعی قرآن دردلهاي منتظر |
|
RSS
|